مردم سالاری - بی سواد
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

بی سواد
 
موسیقی وب

به نام خالق خیر و شر


#برادران_لاریجانی

برادرانی که سال هاست مناصب کلیدی نظام را در دست خود دارند. برادرانی که هیچ وقت جبهه ی خود را با خطوط قرمز مشخص نکردند.

بگذارید ببینم، اصلاً چکار داریم به این که جبهه و جناح این برادران کدام است؟

اصلاً چرا پیگیر این شویم که این برادران طرف چه کسی هستند؟

اصلاً چکار داریم، آن ها راست باشند یا چپ، اصولگرا باشند یا اصلاح طلب؟

و اصلاً چرا بگذاریم به این سوالات برسد وقتی قبلش سوالات دیگری مطرح است؟

سوال مهمی مانند اینکه: چرا؟ چرا این سه برادر اکنون در این مناصب مهم نظام قرار دارند؟

مگر در نظام اسلامی فامیل بازی است؟ مگر نباید شایسته سالاری حاکم بر نظام اسلامی باشد؟

انگار مهمترین ضربه را نظام، از همین عدم تحقق شایسته سالاری و تحقق یافتن فامیل بازی خورده است.

مجال نیست... پس همین اندازه بس است. همین اندازه که در ذهن شمای مخاطب این پرسش ها دوباره یادآوری شود که می دانم این پرسش ها سال هاست در ذهن تان ایجاد شده، اما آن قدر ذهن شما مخاطبان، مورد هجمه انواع اطلاعات قرار می گیرد که به خود می آیی و می بینی چه چیزهای مهمی را از یاد برده ای.

داشتم می گفتم: برادران لاریحانی سال هاست در منصب های مهم نظام جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته اند و انگار امپراطوری برای خود را اندازی نموده اند. یک امپراطوری که بعضی وقت ها مشروعیتش زیر سوال می رود.

انسان یاد خاندان های سلطنتی حاکم پشت پرده در امپراطوری های کره می افتد.

باز هم بگذریم... بگذریم و بپذریم که فعلاً همین است که می بینی و چاره ای نیست تا به شایسته سالاری واقعی رسید.

اما حال که وضع چنین است، آیا نباید با همین وضع موجود، اسلام و جمهوری اسلامی را پیاده سازی کرد.

مجلس چیست؟ می دانم یکباره سوال پرتی پرسیدم.

مجلس مکانی است که عده ای منتخب مردم جمع می شوند و برای نظام جمهوری اسلامی قوانینی وضع می کنند و بر حسن اجرای آن قوانین توسط دولت وقت نظام جمهوری اسلامی ایران، نظارت می کنند.

خب اگر چنین است، چرا باید مجلس از دلواپسی خود کم کند تا به دولت فشار نیاید؟ چرا مجلس نادیده بگیرد تا دست دولت بازتر شود؟ مجلس باید خوب ببیند نه اینکه نادیده بگیرد. خوب ببیند و خوب قانون گذاری کند...

این وظیفه دولت است که شجاع باشد و قانون را اجرا کند. این وظیفه دولت است که بتواند در مذاکرات پیروز شود و حقوق ملت را برگرداند.

اما چه شده، یکی از همین برادران لاریجانی (دکتر علی لاریجانی) کاسه داغ تر از آش می شود و  مخالف قانونی شدن خطوط قرمز هسته ای. به هر حال اما، باقی نمایندگان هر چند با تخفیف کوچکی، خطوط قرمز را قانونی می کنند.

برادر دوم

صادق لاریجانی

فردی که شاید پست مهم تری در نظام را اشغال کرده. پستی آن قدر مهم که باید هر دست اندر کار نظام جمهوری اسلامی ایران، از او بترسد و پایش را کج نگذارد.

اما  در عمل چه می شود. تا دلتان بخواهد در دولت های به ظاهر اسلامی نظام اسلامی ما، خلاف های سنگین از سوی همان دست اندر کاران و حاشیه هایشان می شود. دولت قبل سه هزار میلیارد تومان، دولت کنونی 650 میلیون یورو. خلق ثروتمندانی چون امیر منصور آریا و بابک زنجانی (و البته شنیده ام از این بابک خان، کپی های دیگری نیز ایجاد شده) و ... در چشم بر هم زدنی.

البته این ها زیاد ریشه در ساختار نظام ندوانده بودند و قطعشان نه ترس داشت و نه خطری. اما...

اما کسی به نام مهدی هاشمی بهرمانی، آدم ترسناکیست. آن قدر ترسناک که من یکبار خواب دیدم دست من و خواهرم را می خواست در آتش خشم خود بسوزاند.

آن قدر ترسناک که می تواند بدتر از این کابوس را برای هر کسی که ممکن است سد راهش شود ایجاد کند. و چه کسی لایق تر از این کابوس جز جناب صادق لایریجانی.

صادق لاریجانی که از ترس این آقای مفسد، همه چیزش را تبرئه کرد تا آنقدری بماند که فقط 10 سال محکوم به زندانش کند و نه بیشتر و نه به فساد فی الارض.

صادق لاریجانی که از ترس این آقا، مدت ها اسم او را م . ه گذاشت و اجازه نداد مهدی هاشمی بهرمانی خطابش کنند. حتی وقتی باز هم اعلام شده بود م. ه مهدی هاشمی بهرمانی است، ترس واگیر دار صادق خان لاریجانی، به برخی رسانه رسیده بود و هنوز می گفتند: م. ه

صادق لاریجانی ای که از ترس این آقا اجرای حکم شان را در ماه رمضان به تعویق انداخته. چون ماه رمضان ماه رحمت است و جز مجرمین خطرناک، بقیه مورد رحمت قرار می گیرند. (منبع)

برادران دیگر لاریجانی ها را ولش کن. یکی شان در دولت قبل هر چند از راه نادرست و غلط، اما به هر حال رسوا شد. و بقیه هم مجالی نیست اکنون.

کافیست به منصب هایی که اشغال کرده اند فکر کنند. به مسئولیت خطیرشان.

دست کم صادق خان کمی فکر کند. و یادآور شود که آخرت قاضی در دامنه ی بزرگی نوسان می کند.

 

#از_اوج_بهشت_تا_قعر_جهنم


[ پنج شنبه 94/4/4 ] [ 5:8 عصر ] [ بی سواد ] [ نظرات () ]

به نام خالق خیر و شر

مادام العمر...

عبارتی که حد اقل تا کنون دو بار در ایران پر رنگ شده.

بار اولش زمان سردار سازندگی! بود. زمانی سرداری که چند سالیست یاد خاطراتش می افتد.

اما یکی نیست به سردار بگوید: کهولت سن آیا خیال و واقعیت را پیش تو یکسان نکرده؟

بگذریم... بگذریم اما نه از ترس...

بلکه به خاطر عنوان مسئله ای جدید تر که باز ما را یاد این عبارت می اندازد

"مادام العمر"

عبارتی زیبا که از آغاز دنیا تا کنون هر صاحب قدرتی را اغوا کرده.

اول به نوعی قابیل را. بعد او زیاد آمدند و رفتند. بدون در نظر گرفتن ترتیب. می توان گفت. نمرود، فروعون و هر کسی دیگر که ذهن یاری ام نمی کند.

اینبار مسئله این است...

صلاحیت نمایندگان مجلس حاضر مستمر بماند.(منبع) تو بخوان اینگونه که هر وقت زمان حال بود، برای نمایندگان مجلس آن زمان حال نیز این قضیه صدق خواهد نمود.      مگر خلافش تصویب شود.



درست است که اینبار به ظاهر مادام العمری وجود ندارد.

اما مادام العمری بالقوه البته در این خواسته مستتر است. بالقوه از آن جهت که مردم ما فهیم هستند و حال افراد را نگاه می کنند، و اگر صالح یافتندشان، منتخبشان خواهند کرد. اما اگر تنبلی کردند و گفتند خوب اند همین ها، همین ها می مانند و می مانند و می مانند تا می میرند. (این جاست که معنای مادام العمر پیدا می شود).

(خدا را شکر، شورای نگهبان محترم، به آن ها فهماند  که این خلاف قانون اساسی است. منبع)

من بی سواد اما می گویم، خلاف عقلانیت است.

عقلانیتی که امام روح الله خمینی آموختم. (میزان، حال افراد است)


امضاء

بی سواد


[ چهارشنبه 94/2/9 ] [ 11:58 عصر ] [ بی سواد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

لینک های ویژه
امکانات وب


بازدید امروز: 38
بازدید دیروز: 18
کل بازدیدها: 53011